غزل شمارهٔ ۱۳۷۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
می فراوان است اینجا جام کو
دُرد و دردش هست درد آشام کو
ای که می گوئی دمی آرام گیر
با چنین دردی مرا آرام کو
گر نشان و نام می جوئی مجو
در عدم ما را نشان و نام کو
زلف و خالش مرغ دلها صید کرد
خوبتر زان دانه و آن دام کو
جام می در دور می گردد مدام
عشق را آغاز یا انجام کو
شمس تبریزی ز مصر آمد برون
آفتابی آن چنان در شام کو
نعمت الله مست و جام می به دست
همچو او رندی درین ایام کو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی جستجوی سرور و آرامش در زندگی است. شاعر با اشاره به وفور شراب (نماد عشق و حالی خوش) و دردی که بر دوش دارد، از دیگران میخواهد که به او آرامش ببخشند. او میگوید اگر کسی به دنبال نام و نشانی از اوست، بهتر است آن را در عدم و بینامی بیابد. شاعر به زیبایی زلف و چهره یک معشوق اشاره میکند که دلها را بهدام میاندازد و از محبوب خود میجوید. در نهایت، به شمس تبریزی و رندی نعمتالله اشاره میکند و خواستار بازگشت به آن حال و هوای خاص عشق و مستی است.