غزل شمارهٔ ۱۳۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مقام عاشقان در ملک جان است
مکان عارفان در لامکان است
سرای می فروشان حقیقی
به خلوت خانهٔ اقلیم جان است
تو درد دل نمی دانی دوایش
دوای درد دل سوز روان است
نشان و نام را بگذار و می رو
که راه کوی عشقش بی نشان است
نهان است از همه عالم ولیکن
ز پیدائی عیان اندر عیان است
بیانی میکنم از صورت دوست
در این معنی معانی را بیان است
به دین سیدم چون نعمتالله
برآنم من که دلدارم بر آن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به جایگاه والای عاشقان و عارفان میپردازد. عاشقان در ملک جان و عارفان در لامکان ساکن هستند. خانهی حقیقی میفروشان در اقلیم جان و خلوت آنان است. شاعر اشاره میکند که درد دل انسانها را نمیداند، اما درمان آن در سوز و اشتیاق روان نهفته است. عشق به گونهای است که قابل نشان و نشانی نیست و در عین حال از نظر دور است، اما در واقع عیان و آشکار است. شاعر میخواهد به معانی عمیق عشق و دوستی اشاره کند و در نهایت ایمان خود را به عشق به دلدار بیان میکند.