غزل شمارهٔ ۱۴۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چشم ما روشن به نور روی اوست
لاجرم من دوست میبینم به دوست
رند مست از گفت و گو ایمن بود
هر که مخمور است او در گفتگوست
عشق را با رنگ و بوئی کار نیست
عقل دایم در هوای رنگ و بوست
صد هزار آئینه گر بینم به چشم
در همه آئینه ها چشمم بر اوست
موج در دریا روان گردد مدام
آب جوید همچو ما در جستجوست
هیچ بد خود دیدهٔ سید ندید
آفرین بر دیدهٔ بینای اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
چشم ما به نور محبوب روشن است و بنابراین من دوستی را در بین دوستانم میبینم. مستی که از گفتوگو لذت برده، همیشه در امنیت است، چرا که هر که در حالت مستی است، در گفتگو حاضر است. عشق هیچ ارتباطی با ظواهر و زیباییها ندارد، زیرا عقل دائم در فکر آنهاست. هر چقدر هم که آیینهها را ببینم، همیشه نگاه من به سوی اوست. مانند امواج دریا که همیشه در حال حرکت هستند، ما نیز در جستجوی معشوق خود هستیم. هیچ بدی را در وجود سیدی که دیدهام، نمیبینم و واقعاً باید بر او آفرین گفت.