غزل شمارهٔ ۱۳۸۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
پادشاهی با گدائی ساخته
سایه ای بر فرق ما انداخته
بر سریر دل نشسته شاه عشق
ملک دل از غیر خود پرداخته
مجلس مستانه ای آراسته
ساز جان ما خوشی انداخته
برده گوی دلبری از دلبران
مرکب عشقش به میدان تاخته
آفتابست او و عالم سایه بان
شاهباز است او و عالم فاخته
این لطیفی بین که سلطان وجود
با فقیری بینوا در ساخته
نعمت الله نور چشم مردم است
بوالعجب او را کسی نشناخته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به描اɹی از پادشاهی میپردازد که عشق و محبت را در دلها حاکم کرده است. تصویر پادشاهی با گدایی نشاندهندهٔ ارزش و اهمیت عشق است که بر زندگی و دلها سایه افکنده است. شاعر از عشق به عنوان یک مقام و سلطنت یاد کرده و آن را بالاتر از هر چیز دیگری میداند. او از وجود محبوب به عنوان نوری در زندگی مردم یاد میکند و به این نکته اشاره دارد که معمولاً عشق و زیباییها کمتر شناخته شدهاند و در گمنامی باقی میمانند. در نهایت، این شعر به شادی و لذت زندگی از طریق عشق تأکید دارد.