نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۸۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عشق او خوش آتشی افروخته

غیرت او غیر او را سوخته

عشقبازی کار آتش بازی است

او چنین کاری به ما آموخته

گنج او در کنج دل ما یافتیم

دل فراوان نقد از او اندوخته

نور ما روشنتر است از آفتاب

گوئیا از نار عشق افروخته

جام و می با یکدگر آمیخته

خون میخواران به خاکش ریخته

زلف بگشوده نموده آن جمال

شیوهٔ او فتنه ها انگیخته

ساقی سرمست خمی پر ز می

بر سر رندان عالم ریخته

در خرابات مغان مست و خراب

عاشقانه مجلسی انگیخته

سیدم زلف سیادت برفشاند

عالمی را دل در او آویخته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به وصف عشق و تأثیرات آن بر دل و جان می‌پردازد. عشق او مانند آتش است که جان و دل را می‌سوزاند و در عین حال معلم عشق بازی و شیفتگی است. گنج عشق در دل عاشقانی است که از آن بهره‌مند شده‌اند. نور عشق از آفتاب هم فراتر می‌رود و مظاهر عشق و نوشیدی همچون جام و می در هم آمیخته‌اند. عشق منجر به فتنه‌ها و جذابیت‌های خاصی می‌شود و این حالت مستی و شور و حال را در خرابات و میخانه‌ها می‌توان دید. در نهایت، شاعر به سیادت و زیبایی محبوبش اشاره می‌کند که دل‌های بسیاری را مجذوب خود کرده است.