نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دلبر سرمست ما یار خوشی نو خاسته است

دل به عشقش از سر هر دو جهان بر خاسته است

آفتاب از شرم رویش رو نهاده بر زمین

مه به عشق ابرویش همچون هلالی کاسته است

زاهدان را زهد بخشیدند و ما را عاشقی

هر کسی را داده‌ اند چیزی که او خود خواسته است

سایهٔ سرو سهی گر بر زمینی کج فتد

کج نماید در نظر اما به قامت راسته است

در خرابات مغان مستیم و جام می بدست

نعمت‌الله مجلس رندانه‌ای آراسته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از زیبایی و جذابیت محبوبش صحبت می‌کند که دلش را به عشق او داده است. او به مقایسه زیبایی محبوبش با تابش آفتاب و روشنایی ماه می‌پردازد و بیان می‌کند که دیگران هر کدام چیزی را که خواسته‌اند، دریافت کرده‌اند. شاعر اشاره می‌کند که حتی اگر ظاهراً در نظر دیگران کج و معیوب به نظر برسد، حقیقت این است که آن محبوب همیشه راست و زیباست. در پایان، شاعر از شادی و خوشی ناشی از عشق در محفل رندانه‌ای که در آن مست است، سخن می‌گوید.