نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با محیط عشق او دنیا بر ما شبنمی است

چشمهٔ آبی چه باشد هفت دریا شبنمی است

موج و دریا و حباب و جو به عین ما نگر

تا روان بینی در آن دریا که آنها شبنمی است

عارف دریا دلی گر دم ز دریا می‌ زند

هست دریای خوشی اما از آنجا شبنمی است

ژاله‌ای بر عارض لاله نشیند در نظر

گرچه سیراب است اما جان ما را شبنمی است

ای که می ‌‌گوئی که آب روی دریا دیده ‌ام

آبرو داری ولی در دیدهٔ ما شبنمی است

چیست عالم شبنمی از بحر بی‌ پایان ما

آبرو از ما بَرد ، گر قطره‌ای یا شبنمی است

چشم ما بحر محیطی در نظر دارد مدام

غیر این دریای ما در چشم بینا شبنمی است

نعمت‌الله خوش در این دریای بی‌ پایان فتاد

در چنین دریا چه باشد قطره‌ای یا شبنمی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به مقایسه عشق و زیبایی‌های عالم می‌پردازد و بیان می‌کند که تمام چیزهای بزرگ و عمیق در واقع به شکل شبنمی کوچک و زودگذر هستند. او از دریا و موج سخن می‌گوید و اینها را نمادی از خوشی و ارتباط عمیق با عشق می‌داند. همچنین، اشاره می‌کند که حتی اگر به نظر می‌رسد چیزها بزرگ و ارزشمندند، در اصل می‌توانند به سادگی و ظرافت شبنم باشند. شاعر با عطرپراکندن عشق و زیبایی، به عمق احساسات انسانی و اثرات fleeting آنها اشاره می‌کند. در نهایت، او به نعمت‌های زندگی و عشق می‌پردازد و نشان می‌دهد که همه چیز در مقیاس بزرگتر از یک شبنم کوچک نیست.