غزل شمارهٔ ۱۳۹۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
همچو ما کیست در جهان تشنه
بحر جودیم و همچنان تشنه
عین آب حیات چشمهٔ ماست
چشمه در چشم ما به جان تشنه
می رود آب چشم ما هر سو
ما به هر سو شده روان تشنه
خوش کناری پرآب و دیدهٔ ماست
ما فتاده در این میان تشنه
همه عالم گرفته آب زلال
حیف باشد که تشنگان تشنه
آب دریا و تشنه مستسقی
می خورد آب ناتوان تشنه
سخن سید است آب حیات
خضر وقت امان به آن تشنه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد تشنگی و craving انسانها برای فیض و رحمت خداوند است. شاعر به صورت استعاری از آب و چشمهها برای توصیف محبت و بخشندگی الهی استفاده میکند و به تشنگی روحی انسانها اشاره میکند که به رغم وجود نعمتهای الهی، هنوز هم احساس عطش و نیاز دارند. او همچنین به این نکته اشاره میکند که همه موجودات در جستجوی آب زلال و حیاتبخش خداوند هستند و این تشنگی در زندگی انسانها امری همیشگی است. در نهایت شاعر به مفهوم خضر و زندگیبخش بودن کلامش تاکید میکند.