نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۹۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ساقی بده آن می شبانه

مستم کن ازین شرابخانه

بشنو تو رموز عشقبازان

کان است نشان و این نشانه

داریم بقای مطلق از حق

باقی همه کارها بهانه

کار دل ماست عشقبازی

از دولت عشق جاودانه

پروانهٔ جان ما روان سوخت

چون آتش عشق جاودانه

گر میل کنار یار داری

جانست بیار در میانه

از هستی خود چو نیست گشتی

در هر دو جهان توئی یگانه

دامی است وجود آدم ای یار

مائیم شکار و روح دانه

مطرب بنواز قول سید

وز نغمهٔ ساز عاشقانه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوتمان می‌کند به نوشیدن شراب و مستی از عشق. شاعر به رموز عشق و عاشقانه‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق، اصلی‌ترین هدف زندگی است. او به بقا و جاودانگی عشق و رابطه انسانی اشاره می‌کند و اینکه وجود ما در عشق به یگانگی می‌رسد. همچنین، وجود انسان را به دام و شکار تشبیه کرده و در نهایت از نوازنده می‌خواهد تا نغمه‌های عاشقانه را بنوازد.