نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۰۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

درآمد ترک سرمستی که غارت می کند خانه

چنان مستست کز مستی نداند خویش بیگانه

خراباتست و من سرمست و ساقی جام می بر دست

بهشت جاودان ما بود این کنج میخانه

ز عشقش آتشی افروخت جان عاشقان را سوخت

وجود ما و عشق او مثال شمع و پروانه

برو ای عقل سرگردان که من مستم تو مخموری

سخن از غیر میگوئی مرا با غیر پروانه

درین بزم ملوکانه نشسته جان و جانانه

نشسته جان و جانانه در این بزم ملوکانه

اگر جانست حیرانست و گر دل والهٔ عشقست

اگر علمست نادانست و گر عقلست دیوانه

بیا ای مطرب عشاق و ساز عاشقان بنواز

حریف نعمت الله شو بخوان این قول مستانه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حال و هوای مستی و عشق نوشته شده است. شاعر به صورت تصویری و سمبلیک، زندگی سرمستی را توصیف می‌کند که در آن انسان‌ها غرق در عشق و شوق هستند. آن‌ها در میخانه‌ای بهشتی جمع شده‌اند و عشق را به عنوان نیرویی آتشین می‌شناسند که قلب‌هایشان را می‌سوزاند. شاعر از عقل و علم صحبت می‌کند که در این حال و هوای عاشقانه ناکام و بی‌فایده‌اند. در نهایت، دعوت به موسیقی و شادی می‌کند و از مطرب می‌خواهد که آهنگی از عشق بنوازد.