غزل شمارهٔ ۱۴۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دیده تا نور جمالش دیده است
در نظر ما را چو نور دیده است
چشم مردم روشن است از نور او
خوش بود چشمی که او را دیده است
ساقی ما مست و جا م می به دست
گرد رندان یک به یک گردیده است
بلبل سرمست می نالد به ذوق
تا گلی از گلستانش چیده است
عاشق و معشوق عشق است ای عزیز
هر که سر از غیر او پیچیده است
در نظر مائیم بحر بیکران
ما به ما این دیدهٔ ما دیده است
گفتهٔ مستانهٔ سید شنو
این چنین قولی کسی نشنیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و نور جمال معشوق اشاره میکند و میگوید که چشمها به واسطه این نور روشن شدهاند. او از ساقی و میگوید که مستی او باعث گرد هم آمدن رندان شده است. بلبل نیز به شوق گلستان معشوق ناله میزند. شاعر عشق را بین عاشق و معشوق توصیف میکند و هرکس که از معشوق فاصله گرفته باشد، در واقع از عشق حقیقی دور شده است. در نهایت، او به عمق و بیکرانی عشق اشاره میکند و میگوید که این گفتار مستانه چنان است که کسی پیش از این نشنیده است.