غزل شمارهٔ ۱۴۰۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عشق را خود حجاب باشد نه
غیر او در حساب باشد نه
می عشق است و جام او عالم
مثل این می شراب باشد نه
در گلستان گلی که می چینی
ورقش بی گلاب باشد نه
سایه و آفتاب را دریاب
سایه بی آفتاب باشد نه
به جز از جام می که نوش کنیم
به ازین خود ثواب باشد نه
نقش غیری خیال اگر بندی
جز خیالی به خواب باشد نه
در خرابات همچو سید ما
رند مست خراب باشد نه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بررسی مفهوم عشق و ارتباط آن با حجاب و موانع میپردازد. او بیان میکند که عشق واقعی خود یک حجاب نیست و باید از غیر عشق دوری کرد. همچنین، اشاره میکند که عشق و می، یعنی شراب عشق، تنها حقیقتی است که ارزش دارد و سایر چیزها در مقایسه با آن بیمعنا هستند. گلستان در شعر نمادی از زیبایی و عشق است و اشاره به این دارد که زیبایی بدون عشق نخواهد بود. سایه و آفتاب هم نشانههای وابستگی و همکاری هستند و هیچ کدام بدون دیگری معنی ندارند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که بهترین حالت در زندگی این است که از می عشق بنوشیم و به غیر از آن، هیچ چیز دیگر ارزش واقعی ندارد.