غزل شمارهٔ ۱۴۰۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
جان ز جانان دریغ دارم نه
دل به غیری دگر گذارم نه
هر چه دارم امانت عشق است
جز بدان حضرتش سپارم نه
در خرابات همدم جامم
هیچ همدم چو جام دارم نه
ساقیم او و می محبت او
دست از می خوری بدارم نه
دیده روشن به نور طلعت اوست
غیر او در نظر نگارم نه
به جز از تخم دوستی تخمی
در زمین دلم بکارم نه
نفسی بی هوای سید خویش
در همه عمر خود برآرم نه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و محبت عمیق خود به معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی نمیتواند جایگزین او شود. او همه چیزهایی که دارد را به عشق خود اختصاص داده و در هیچ جا به غیر از او نظر نمیکند. شاعر همچنین بیان میکند که همدم او تنها «جام» و می محبّتش است و بدون هوای معشوق نمیتواند نفس بکشد. در واقع، تمام احساسات و ارتباطات او حول محور عشق به معشوقش میچرخد و قصد ندارد چیزی جز این عشق را در دل بکارَد.