غزل شمارهٔ ۱۴۰۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا نقش خیال تو نگاریم به دیده
کاری به جز این کار نداریم به دیده
از دیدهٔ ما آب روانست به هر سو
از ما بطلب آب بباریم به دیده
غیر تو اگر در نظر ما بنماید
غیرت نگذارد که در آیم به دیده
هر شب به خیالی که به ما روی نمائی
تا روز ستاره بشماریم به دیده
در دیده پدید است نظر کن که توان دید
نقشی و نگاری که نگاریم به دیده
بر خاک درت کاشته شد تخم محبت
امید که ما آب بیاریم به دیده
جان در تن سید تو نهادی به امانت
گر حکم کنی هان بسپاریم به دیده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از بیان احساس عمیق شاعر نسبت به معشوق سخن میگوید. شاعر اعلام میکند که هیچ هدف دیگری ندارد جز اینکه زیبایی معشوق را در چشم داشته باشد. او احساساتی مانند عشق و محبت را به تصویر میکشد و میگوید که هر آنچه که در نظرش بخواهد، تنها معشوق است. در این میان، وجود عشق در دلش را با کاشتن تخم محبت در خاک در معشوق تشبیه کرده و به امید شادابی و باروری این عشق اشاره میکند. همچنین، شاعر به امانتی که روح معشوق در جان او نهاده شده، اشاره میکند و بیان میدارد که در صورت فرمان معشوق، این احساسات را به نمایش خواهد گذاشت.