غزل شمارهٔ ۱۴۱۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما نقش خیال تو کشیدیم به دیده
خوش نقش خیالیست درین دیده بدیده
نوریست که در دیدهٔ ما روی نموده
نقشیست که بر پردهٔ این دیده کشیده
دایم دل ما بر در جانانه مقیم است
گر جان طلبد هان بسپاریم به دیده
این گفتهٔ مستانهٔ ما از سر ذوق است
خود خوشتر ازین قول که گفته که شنیده
بی عیب بود هرچه به ما می رسد از غیب
عیبش مکن ای دوست که از غیب رسیده
خوش خلق عظیمی که همه خلق برانند
صد رحمت حق باد بر اخلاق حمیده
در بندگی سید رندان خرابات
این بنده غلامیست که آن خواجه خریده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف خیالات و احساسات خود نسبت به محبوبش میپردازد. او میگوید که تصویر محبوب در دل و چشم او نقش بسته و نور وجودش در دیدگانش تابان است. دلش همیشه مشغول یاد محبوب است و اگر جانش را بخواهد، به خاطر او نزد دیدهاش میسپارد. شاعر با حالتی مستانه این احساسات را به تصویر میکشد و بر این نکته تأکید میکند که هر چه از عالم غیب به او میرسد بیعیب و نیکوست. همچنین، او به صفات خوب و اخلاق نیکو معشوق خود اشاره میکند و در آخر خود را بندهای میداند که در بندگی محبوبش است.