غزل شمارهٔ ۱۴۱۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
من روح نازنینم از کالبد رمیده
من ساغر قریبم از ملک جان رسیده
مست می الستم جام بلی به دستم
در خلوتی نشستم با دلبر آرمیده
در کنج جان مقیمم با اهل دل ندیمم
فارغ ز خوف و بی غم ای نور هر دو دیده
خورشید جسم و جانم نور مه روانم
شهباز لامکانم از آشیان پریده
من ناظر خدایم منظور کبریایم
هم شاه و هم گدایم دیده چو من ندیده
فرزند عشق یارم پروردهٔ نگارم
چون گلشکر من و او هستیم پروریده
چون نور لطف اویم جز لطف او چه گویم
هر نکته ای که گویم او گفته و شنیده
درگوشهٔ یقینم با دوست هم قرینم
ایمن ز کفر و دینم از این و آن بریده
مطلوب طالبانم معشوق عاشقانم
من سید زمانم خط بر خودی کشیده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق روحانی و عشق خود میپردازد. او خود را جدا از جسم میبیند و روحش را در ارتباطی ویژه با معشوقاش توصیف میکند. در فضای خلوتی نشسته و با دلبر آرامش یافته، از آزادی و رهایی از ترس و غم صحبت میکند. او خود را ناظر معشوق و محبوب میداند و به ارتباط عمیق و خاصی که با او دارد اشاره میکند. عشق و لطف معشوق را به عنوان منبعی برای سخنان خود معرفی کرده و به یقین درونی خود اشاره میکند که او را از تضادهای دینی و غیر دینی رها کرده است. در نهایت، شاعر خود را مقام والایی میداند که برای دیگران محبوب و مورد توجه است.