غزل شمارهٔ ۱۴۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
جان ما با ما در این دریا نشست
یار دریا دل خوشی با ما نشست
از سر هر دو جهان برخاست دل
بر در یکتای بی همتا نشست
در خرابات مغان ما را چو یافت
مجلسی خوش دید خوش آنجا نشست
چون سر دار فنا دار بقا است
بر سر دار آمد و از پا نشست
ما و ساقی خوش به هم بنشسته ایم
خوش بود با مردم دانا نشست
زاهد مخمور زیر افتاد و شد
عاشق مست آمد و بالا نشست
سید ما نور چشم مردم است
لاجرم بر دیدهٔ بینا نشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف نشستن جان و یار دریا دل در دریایی از احساسات میپردازد. دل آنها از دنیای مادی جدا شده و در کنار یکتای بیهمتا آرام میگیرد. آنها در خرابات مغان، جایی که مستی و عشق جاری است، جمع میشوند و لحظات خوشی را با هم سپری میکنند. در این حال، زاهدی که به دنیا وابسته بود به زمین میافتد و عاشق مستی به اوج میرسد. در نهایت، اشارهای به سید (رهبر دینی) میشود که نور چشم مردم است و بر دیدههای بینا جا میگیرد. شعر به معنای عمیق عشق و دستیابی به حقیقت از طریق رهایی از قید و بندهای دنیوی تاکید دارد.