نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۵ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قطره‌ای کو به بحر ما پیوست

عین دریا بود به ما پیوست

زندهٔ جاودان بُود به خدا

روح پاکی که با خدا پیوست

نکند میل خویش و بیگانه

آشنا چون به آشنا پیوست

در دو عالم به جز یکی نبود

آن یکی با یکی کجا پیوست

نتواند برید پیوندش

آنکه با اصل خویش واپیوست

در دو عالم ولی والا شد

هرکه با شاه اولیا پیوست

بزم عشق است و عاشقان مستند

ذوق داری به ما بیا پیوست

لطف ساقی نگر که جام شراب

می‌دهد او به دست ما پیوست

نعمت‌الله گنج سلطانی

می‌کند صرف هر گدا پیوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی پیوند انسان با حقیقت و الهیت است. شاعر ابتدا به مقایسهٔ یک قطره با دریا می‌پردازد و می‌گوید که هر چه به خدا و حقیقت پیوسته باشد، زنده و جاودانه است. او تأکید می‌کند که این پیوند نمی‌تواند گسسته شود و هرکسی که با عشق و حقیقت آشنا شود، در واقع به اصل وجودش نزدیک‌تر می‌شود. شاعر همچنین به عشق و بزم آن اشاره می‌کند و دعوت می‌کند که به این بزم بپیوندند و از نعمت‌ها و الهاماتی که از این پیوستگی به دست می‌آید، بهره‌مند شوند.