غزل شمارهٔ ۱۴۲۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در شهادت شاهدی از غیب بی عیب آمده
این چنین شادی خوش بی عیب از غیب آمده
در گلستان غنچهٔ گل در هوای روی او
پیرهن بدریده و بی دامن و جَیب آمده
آن معانی بدیع او بدیع دیگر است
زان که بر وی این کلام الله بی رَیب آمده
نو عروس فکر بکرم شاهدی بس دلکش است
در مشاهد شاهدی می خواهد از غیب آمده
در جوانی نعمت الله با سواد و معرفت
این زمان باز آمده پروانه با شیب آمده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییها و شادیهایی از دنیای غیبی میپردازد که بدون عیب و نقص است. او از غنچهای در گلستان سخن میگوید که به عشق یک معشوق در هوای او شکوفا شده است. همچنین به معانی جدید و زیبای کلام خدا اشاره میکند که بیریسک و واقعی است. شاعر از شاهدی که جلوهگر زیباییهای فکری و معرفتی است یاد میکند که از غیب به او الهام شده و نماد جوانی و جاذبهی الهی است.