نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۲۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

دیدهٔ دل از تو منور شده

مجمع جان از تو معطر شده

زلف تو آشفته شده سر به سر

در سر سودات بسی سر شده

این دل ما بود به عشق تو خوش

وصل تو را یافته خوشتر شده

ذره ای از نور رخت تافته

در نظر روشن ما خور شده

قطره ای از آب زلال لبت

گشته روان چشمهٔ کوثر شده

نقش خیال تو پدید آمده

آدم از آن نقش مصور شده

ساغر می داده نشانی به ما

زان لب ما همدم ساغر شده

عقل اگر آمد و گر شد چه شد

آمده بسیار و مکرر شده

بنده زده بوسه ای بر پای او

در همه جا سید و سرور شده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و جذبه‌های ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر از نور و زیبایی معشوقش سخن می‌گوید که دل و جانش را روشن و معطر کرده است. زلف معشوقش به شکل آشفته‌ای در آمده و عشق انقدر در دل او تأثیر گذاشته که خوشحالی و شادابی را تجربه می‌کند. نور و لطافت صورت معشوقش در نظر او جلوه‌گری می‌کند و اشکالی از عشق او در دلش نقش بسته است. شاعر همچنین به شراب و می‌پردازد که نشانی از عشق و لحظات خوش با معشوقش است. در نهایت، به سوالات عقل و عشق اشاره می‌کند که با وجود حضور عقل، عشق همواره برتری دارد و در آخر بوسه‌ای به معشوقش می‌زند که در هر جا او را آقای خود می‌داند.