غزل شمارهٔ ۱۴۳۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
جانی که از تو نازد زیبا بود همیشه
چشمی که در تو بیند بینا بود همیشه
بلبل به دولت گل ناطق بود دو روزی
طوطی نطق عاشق گویا بود همیشه
گر در سماع عارف غوغا بود عجب نیست
جائی که باده نوشند غوغا بود همیشه
موج از زبان دریا می گفت این حکایت
قطره به ما چو پیوست از ما بود همیشه
چشمش به یک کرشمه غارت کند جهانی
در ملک جان از آن رو یغما بود همیشه
گفتم که عشق سید پنهان کنم ولیکن
هر کس که گشت عاشق رسوا بود همیشه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و قدرت عشق اشاره دارد. شاعر از زیبایی و جذابیت محبوبش میگوید و از چشمان نافذ او که همیشه بیناست. او به تمثیل بلبل و طوطی اشاره میکند که نشاندهندهی عشق و سخنوری است. همچنین بیان میکند که در محافل عارفان همیشه غوغایی برپا است، زیرا جایی که عشق و باده وجود دارد، شور و شوق همواره جریان دارد. شاعر به قدرت و تأثیر عشق اشاره میکند و در نهایت، به رغم تلاش برای پنهان کردن عشق، هر عاشق به نوعی رسوا میشود. کل اثر به تأمل در طبیعت عشق و عواقب آن میپردازد.