غزل شمارهٔ ۱۴۴۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
برو ای عقل و پند مست مده
پند سرمست می پرست مده
جان مده گر هوای ما داری
دامن ذوق ما ز دست مده
ساقیا جام می بیار و بیا
به جز از می به دست مست مده
خاطر ما چو زلف خود مشکن
سر موئی به ما شکست مده
نعمت الله را به دست آور
لیکن او را به هر چه هست مده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عقل و پند که مسبب جدیت و خستگی هستند، میخواهد که او را ترک کنند و به او مستی بوزند. او از ساقی میخواهد که جام شراب بیاورد و به جز شراب، چیز دیگری به او ندهد. شاعر به این نکته اشاره میکند که نباید خاطر و دل او را بشکند و همچنین به قدرتهای الهی نیز اشاره میکند و میگوید که باید به آن نعمتها دست پیدا کند، اما نباید آن را به هر چیزی وابسته کند. در کل، احساس ولنگاری، شیدایی و عشق به زندگی در این ابیات مشهود است.