غزل شمارهٔ ۱۴۴۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
می عشقش به شیر مردان ده
دُرد دردش به دردمندان ده
ساقیا دست ما و دامن تو
ساغر می به دست یاران ده
می به زاهد مده که باشد حیف
درد وی جام می به رندان ده
جرعه نوشان جام خود بگذار
جرعهٔ جام خود به ایشان ده
کربلا را به عاشقان بخشی
بخش من ز آن بلا فراوان ده
نوش کن جام می که نوشت باد
جرعه ای هم به باده نوشان ده
نعمت الله مده به می خواران
میر مستان به می پرستان ده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و میپرستی اشاره دارد. شاعر از ساقی میخواهد که دست او را بگیرد و به او و یارانش می بدهد. او میگوید که زاهدان لیاقت نوشیدن می را ندارند و باید جام می به رندان داده شود. همچنین اشاره به کربلا و عاشقان آن دارد و درخواست میکند که از بلاهای آن به او بخشیده شود. شاعر در نهایت بیان میکند که نعمت خدا را نباید به میخواران بدهیم، بلکه باید آن را به میپرستان و مستها عطا کنیم. این شعر در واقع دعوتی به سرمستی و پرداختن به عشق و محبت است.