نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۵۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عشق تو گنجی و دل ویرانه ای

مهر تو شمعی و جان پروانه ای

عقل دوراندیش و ما در عشق تو

نیست الا بیدلی دیوانه ای

آشنای عشقت آن کس شد که او

همچو ما گشت از خرد بیگانه ای

کار ما از جام ساغر درگذشت

ساقیا پر کن بده پیمانه ای

صوفی و صافی و کنج صومعه

ما و یار و گوشهٔ میخانه ای

غرقهٔ خوناب دل شد چشم ما

در نظر داریم از آن دردانه ای

عاشقی را سیدی باید چو من

پاکبازی عارفی فرزانه ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و احساسات عمیق و گاهی دردناک ناشی از آن است. شاعر عشق را به عنوان گنجی با ارزش معرفی می‌کند و خود را به عنوان دل ویرانه‌ای که به عشق وابسته است، توصیف می‌کند. او به تأثیر عشق بر عقل و خرد اشاره می‌کند و معتقد است که عشق باعث دیوانگی انسان می‌شود. همچنین، شاعر به مراحل مختلف عشق و تلاش برای نوشیدن از جام عشق اشاره دارد. در نهایت، او به لذت‌های عشق در مقایسه با زندگی‌های سنتی و عرفانی می‌پردازد و بر نیاز به پاکبازی در عشق تأکید می‌کند.