غزل شمارهٔ ۱۴۶۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
گفتم که نقش رویت گفتا در آب بینی
گفتم خیال وصلت گفتا به خواب بینی
گفتم لبت ببوسم گفتا بیار جامی
گفتم چه می کنی گفت تا در شراب بینی
گفتم حجاب بردار تا بی حجاب بینم
گفتا توئی حجابم چون بی حجاب بینی
ای عقل اگر بیابی ذوقی که هست ما را
هر قطره ای درین بحر دُر خوشاب بینی
در بارگاه خسرو گر بگذری چو فرهاد
شوری ز عشق شیرین در شیخ و شاب بینی
گر چشم تو ببیند نوری که دیده چشمم
هر ذره ای که بینی چون آفتاب بینی
از بحر نعمت الله گر جرعه ای بنوشی
دریا و ماسوی الله جمله سراب بینی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر در گفتگویی خیالانگیز با معشوق به توضیح احساسات و دیدگاههای خود پرداخته است. او ابتدا درباره نقش و تصویر معشوق در آب، خیال وصال و بوسیدن لبهایش صحبت میکند. معشوق در پاسخ، به عمیقتر شدن در لذتهای زندگی و عشق اشاره میکند. شاعر از او میخواهد که حجابش را بردارد تا زیبایی او را بدون پوشش ببیند، و معشوق میگوید که خود او حجاب است. در ادامه، شاعر با عقلش صحبت میکند و دعوت میکند که زیباییهای عشق و نعمتهای الهی را درک کند. او به دریایی از عشق و لذتهای معنوی اشاره میکند و میگوید که اگر نوری را ببیند، هر ذرهای که ببیند مانند آفتاب خواهد بود. در نهایت، با اشاره به نعمتهای الله و لذتهای زندگی، به بیارزشی چیزهای دنیوی اشاره میکند. این شعر به بازی با واژهها و مفهومهای عشق، زندهدلی و روحانیت پرداخته شده است.