نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۷۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ما آن تو ایم ، آن تو دانی

دل داده تو را و جان ، تو دانی

در عشق تو صادقیم جانا

صدق دل عاشقان تو دانی

دانی که تو چیست حال جانم

حال همهٔ جهان تو دانی

گر درد به ما دهی و گر صاف

تو حاکمی این و آن تو دانی

بی نام و نشان کوی عشقیم

دادیم تو را نشان تو دانی

از هر دو جهان کناره کردیم

سری است درین میان تو دانی

مستیم و حریف نعمت الله

میخانهٔ ما همان تو دانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر عشق عمیق خود به معشوق را بیان می‌کند و به او می‌گوید که دل و جانش را به او داده است. او عشق‌اش را صادقانه و خالصانه معرفی می‌کند و می‌گوید که حال و هوای او تنها در دست معشوق است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که حتی اگر درد و رنجی نیز بدهد، او همچنان برتر از همه چیز است. در نهایت، شاعر از رهایی و کناره‌گیری از دنیا برای رسیدن به عشق سخن می‌گوید و می‌افزاید که میخانه‌ای که در آن مست است، همان عشق معشوقش است.