نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۷۳ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

بی عشق مباش یک زمانی

کز عشق نکرد کس زیانی

آن آن دارد که عشق دارد

بی عشق کسی ندارد آبی

گر دست دهد ز ساقی ما

یک جرعهٔ می بخر به جانی

می نوش کنیم و عشق بازیم

گر زان که دهد خدا امانی

ساقی قدحی بیار حالی

مطرب غزلی بخوان روانی

این علم بدیع نعمت الله

بنویس معانی بیانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به اهمیت عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که زندگی بدون عشق بی‌معنی است. او معتقد است که عشق هیچ آسیبی به کسی نمی‌زند و همنشینی با عشق، زندگی را معنا می‌بخشد. شاعر از ساقی می‌خواهد تا جرعه‌ای می به او بدهد تا با عشق و شادابی زندگی کند. او همچنین خواستار برگزاری مراسمی است که در آن شعر و موسیقی به جریان درآید و زیبایی‌های زندگی را جشن بگیرد.