غزل شمارهٔ ۱۴۷۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تنها نه منم عاشق تو بلکه جهانی
گر جان طلبی هان بسپارند روانی
هر سو که نظر می کنم ای نور دو چشمم
بینم چو خودی بر سر کویت نگرانی
گر نام من ای یار بر آید به زبانت
در هر دو جهان یابم از آن نام و نشانی
خواهی که به پیری رسی ای جان ز جوانی
زنهار مکن قصد دل هیچ جوانی
این علم معانیست که کردیم بیانش
خود خوشتر از این قول که کرده است بیانی
ما نقش خیال تو نگاریم به دیده
بی نقش خیال تو نباشیم زمانی
در آینهٔ دیدهٔ سید همه بینند
آن نور که دیدیم در این دیده عیانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر ابراز میکند که عشق او به معشوق تنها منحصر به خود او نیست و جهانیان نیز عاشق او هستند. شاعر به زیبایی معشوقش اشاره میکند و میگوید که در هر جا به او نگاه کند، نشانی از معشوق میبیند. او به یار خود میگوید که اگر نام او به زبان آید، اثرش در دو جهان قابل مشاهده خواهد بود. شاعر همچنین به جوانی و پیری اشاره میکند و از معشوق میخواهد که به عشق جوانان فکر نکند. در پایان، او بیان میکند که عشق و خیال معشوق در وجود او نقش بسته است و بدون وجود او، هیچ حسی نخواهد داشت.