نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گر تو را عزم عالم قدم است

سر فدا کردن اولین قدم است

درد می نوش و درد دل میکش

زانکه این درد و آن دوا به همست

می خمخانه را گرانی نیست

رند سرمست باده نوش کم است

جرعه ای از می محبت او

خوشتر از صد هزار جام جمست

گر حضوری و خلوتی خواهی

بهترین مقامها عدم است

لطف او گر جفا کند با ما

او وفا می کند همه کرم است

می به شادی نعمت الله نوش

غم مخور خوش بزی چه جای غم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر اهمیت فداکاری و عشق به عالم هستی است. شاعر می‌گوید که اگر انسان تصمیم به انجام یک کار بزرگ دارد، اولین قدم باید با فداکاری همراه باشد. او همچنین اشاره می‌کند که درد و رنج جزء لاینفک زندگی هستند و این درد به نوعی به درمان وابسته است. خمخانه (محل نوشیدن) نیازی به غم ندارد و مستی دلنشین است. همچنین، محبت به خداوند از زندگی بهتر و شیرین‌تر است و در نهایت، بهترین حالت برای انسان، وجود در عدم است. این شعر تشویق به پذیرش شادی‌ها و نعمت‌های الهی و عدم غم خوردن است.