غزل شمارهٔ ۱۴۸۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
زهی عقل و زهی دانش که تو خود را نمی دانی
دمی باخود نپردازی کتاب خود نمی دانی
چو تو نشناختی خود را چگونه عارف اوئی
خدای خود نمی دانی بگو تا چون مسلمانی
خیالی نقش می بندی که کار بت پرستانست
رهاکن این خیال خود که یابی زان پشیمانی
اگر زلفش به دست آری بیابی مجمع دلها
بسی جمعیتی یابی از آن زلف پریشانی
گر از میخانهٔ باقی می جام فنا نوشی
حیات جاودان یابی و گردی ایمن از فانی
حریف نعمت الله شو که تا جانت بیاساید
که دارد در همه عالم چنین همصحبت جانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی خودشناسی و اهمیت شناخت حقیقی خود میپردازد. شاعر به فرد توصیه میکند که به درون خود بنگرد و به خودآگاهی دست یابد، زیرا بدون شناخت خود، نمیتواند به شناخت خدا و حقیقت برسد. او انتقاد میکند که انسانها در خیال و وهم زندگی میکنند و این باعث پشیمانی آنها میشود. همچنین، شاعر به قدرت عشق و ارتباط با خدا اشاره میکند و از نعمتها و لذایذ معنوی میگوید که با درک حقیقی و دوری از توهمات به دست میآید. در نهایت، پیشنهاد میکند که با کسانی که درک عمیقتری از زندگی دارند، همراهی کنیم تا به آرامش و درک بهتری از زندگی برسیم.