نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۸۵ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای خواجه در حجابی از خود صفا نیابی

تا ترک خود نگوئی هرگز خدا نیابی

هر جا که دردمندی باشد دواش دردیست

بی درد دل چه جوئی از ما دوا نیابی

سردار عاشقان شد منصور بر سر دار

دار فنا ندیده دار بقا نیابی

گم ساز خویشتن را در کوی عشقبازان

تا گم نکردی از خود گم کرده را نیابی

گر بینوای اوئی یابی از او نوائی

ور بینوا نباشی از وی نوا نیابی

ساقی بزم رندان امروز سید ماست

تا روی او نبینی مقصود را نیابی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مسأله شناخت خود و ارتباط با خداوند می‌پردازد. شاعر می‌گوید که اگر انسان از خود و نیازهای درونی‌اش غافل باشد، هرگز به حقیقت خدا دست نخواهد یافت. در جایی که دردی وجود دارد، درمان هم هست، اما اگر انسان با درد دل نکند، نمی‌تواند کمکی پیدا کند. او به جایگاه منصور که در عشق به سر دار رفته اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر در دنیا از خود فارغ نشویم، به بقا و حقیقت راهی نداریم. همچنین، باید خود را در عشق گم کنیم تا بتوانیم معشوق را بیابیم. در نهایت، شاعر بر اهمیت دیدن حقیقت و شناخت خدا تأکید می‌کند و می‌گوید که بدون دیدن او، هیچ مقصودی حاصل نمی‌شود.