غزل شمارهٔ ۱۴۸۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خبری گر ز حال ما یابی
عمر گم کرده باز وایابی
دُرد دردش چو صاف درمان نوش
که از آن درد دل دوا یابی
باش با جام می دمی همدم
به از این همدمی کجا یابی
کشتهٔ عشق زنده و جاوید
رو فنا شو که تا بقا یابی
خوش بود گر چو ما در این دریا
عین ما را به عین ما یابی
همچو ما گر گدای سلطانی
پادشاهی چو این گدا یابی
نعمت الله را به دست آور
تا همه نعمت خدا یابی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال و روز کسی میپردازد که در پی یافتن حقیقت و آرامش است. شاعر از گمکردن عمر و دردهایی سخن میگوید که تنها با نوشیدن شراب و رفاقت میتوان درمانشان کرد. او به عشق اشاره میکند و میگوید که برای رسیدن به بقا و زندگی جاوید باید از خودگذشتگی کرد. شاعر همچنین به اهمیت همدلی و همراهی در زندگی اشاره دارد و در نهایت بر لزوم دستیابی به نعمتهای الهی تأکید میکند تا زندگی بهتری داشته باشد.