غزل شمارهٔ ۱۴۹۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
هر ذره ای ز عالم بنموده آفتابی
آن آفتاب تابان بسته ز من نقابی
در چشم ما نظر کن تا نور او ببینی
روشن به تو نماید منظور بی حجابی
ما سایه ایم سایه پیدا به خود نباشد
سایه چگونه باشد بی نور آفتابی
دریا و موج می بین در عین ما نظر کن
این عین ما شرابیست این جام ما حبابی
مانند گفتهٔ ما خواننده ای نخواند
قولی به این لطیفی ننوشته در کتابی
در چشم روشن ما غیری نمی نماید
چشمی که غیر بیند دارد خیال خوابی
آب حیات او داد جانی به نعمت الله
بی نعمت الله عالم بودست یک سرابی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان فلسفی و عرفانی از وجود و حقیقت میپردازد. شاعر میگوید که هر ذرهای در عالم نمایانگر نور و حقایتی است که از وجود خداوند ناشی میشود. او از نقابی صحبت میکند که بر آفتاب تابان (خداوند) بسته شده و دعوت میکند که در چشم او بنگرند تا نور حق را ببینند. او همچنین به مفهوم سایه اشاره دارد که بدون نور نمیتواند وجود داشته باشد. در ادامه، شاعر به مقایسه دریا و موج میپردازد و میگوید که اینها نمادی از حالت وجود انسانها هستند. در نهایت، او به نعمت خداوند اشاره میکند که آب حیات را به انسان میدهد و میگوید جهانی بدون این نعمت تنها یک سراب است.