نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۹۵ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عاقلی و نام عاشق می بری

عشقبازی نیست کار سرسری

عشق بازیدن به بازی هست نیست

خود نباشد عاشقی بازیگری

جام می بستان دمی با او برآر

تا دمی از عمر باقی برخوری

کی به گرد عیسی مریم رسی

چون تو عیسی را فروشی خر خری

دل بری کن از خیال غیر او

گر چو ما از عاشقان دلبری

کی قلندر را از او باشد حجاب

دردمندی کی بود چون حیدری

نعمت الله سر پیغمبر طلب

تا بیابی معجز پیغمبری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع عشق و عاشقی می‌پردازد و نشان می‌دهد که عشق حقیقی نیازمند عمق و جدیت است و نباید آن را سطحی و زودگذر گرفت. شاعر به دلدادگان توصیه می‌کند که از خیال‌های غیر معشوق رها شوند و به او نزدیک‌تر شوند. همچنین، بر اهمیت توجه به لحظه‌ها و بهره‌برداری از زمان زندگی تأکید می‌کند. در نهایت، اشاره می‌شود که عشق واقعی، مانند معجزه‌ای است که با نزدیک شدن به حقیقت به دست می‌آید.