نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۹۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن مفاعلن فعلن

حال او از بشر چه می پرسی

قصهٔ خیر و شر چه می پرسی

لب شیرین او به ذوق ببوس

لذت نیشکر چه می پرسی

آفتابی چو رو به ما بنمود

از جمال قمر چه می پرسی

جسم و جان است جام و می با هم

سخن از بحر و بر چه می پرسی

غیر او نیست هر چه هست یکیست

ای برادر دگر چه می پرسی

خبر عاشقان ز عقل مپرس

خبر از بی خبر چه می پرسی

گنج اسما ز نعمت الله جو

کیسهٔ سیم و زر چه می پرسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مراتب عمیق و فلسفی اشاره دارد. شاعر از مخاطب می‌خواهد که از مسائلی مانند خیر و شر، لذت‌های دنیوی، زیبایی‌ها و وجود خداوند سوال نکند. او بر این باور است که همه چیز در عالم به یک حقیقت واحد برمی‌گردد و وجود محدود بشر نمی‌تواند جایگاه عمیق وجود خدا و عشق الهی را درک کند. در نهایت، به جای پرسش‌های سطحی، باید به جستجوی معنای عمیق‌تری از زندگی و عشق پرداخت.