نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۹۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گر به دلبر دل سپاری دل بری

جان به جانان ده که تا جان پروری

دست بگشا دامن دلبر بگیر

سر به پایش نه که یابی سروری

جام می می خور غم عالم مخور

تا که از عمر عزیزت برخوری

عین مطلوبی و از خود بی خبر

طالب نقش و خیال دیگری

جنت المأوای دل صاحبدل است

خوش در آ گر ره به جنت می بری

عشق از معشوق می آرد خبر

نزد عاشق از ره پیغمبری

نعمت الله یادگار سید است

یافته بر جمله رندان مهتری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به محبت و عشق اشاره دارد. شاعر به کسی توصیه می‌کند که اگر به عشقش دل سپرده، باید تمام وجودش را به او تقدیم کند. او از معشوق می‌خواهد که به او نزدیک شود و لذت را تجربه کند. همچنین، پیشنهاد می‌کند که باید از غم‌ها دوری کرد و به خوشی‌ها پرداخت. عشق حقیقی به انسان آگاهی می‌دهد و در مسیر عشق، به معنای واقعی زندگی نزدیک می‌شویم. نهایتاً، شاعر به بهشتی بودن دل و سمت‌گیری به سوی جنت اشاره می‌کند، جایی که عشق و محبت حاکم است.