غزل شمارهٔ ۱۴۹۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دل به دلبر گر سپاری دل بری
دل بری کن تا بیابی دلبری
هرکه انسانست از این سان خوانمش
آن چنان انسان بسی به از پری
از سر سر در گذر چون عاشقان
عشقبازی نیست کار سرسری
گر بیاری جام می یابی ز ما
هر چه آری نزد ما آن را بری
جان به جانان ده بسی نامش مبر
حیف باشد نام جائی گر بری
چون خلیل الله همه بتها شکن
تا نباشی بت پرست آذری
نعمت الله را اگر یابی خوشست
زان که دارد معجز پیغمبری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و اهمیت آن در زندگی انسانهاست. شاعر به ما میگوید که اگر دلمان را به عشق بسپاریم و خود را از دلبستگیها آزاد کنیم، میتوانیم به حقیقت عشق دست یابیم. او انسان واقعی را کسی میداند که فراتر از ظواهر باشد و عشق را عمیقاً درک کند. همچنین به این نکته اشاره میکند که اگر به شراب عشق و معرفت دست یابیم، باید به آن ارج نهیم و از آن بهره بگیریم. در نهایت، شاعر بر این باور است که شناخت و درک عمیق از وجود معانی و نعمات الهی، از مهمترین اهداف زندگی انسان است.