نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۰۳ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گرچه میری در این جهان میری

چون رسد وقت ناگهان میری

آب سر چشمهٔ حیات بنوش

تا نمانند این و آن میری

خوش کناری بگیر ازین عالم

پیش از آن دم که در میان میری

زندهٔ جاودان توانی بود

گر تو در پای عاشقان میری

هر که مُرد او دگر نخواهد مُرد

ور نمیری چو دیگران میری

زنده دل باش و جان به جانان ده

گرنخواهی که جاودان میری

نعمت الله به ذوق جان بسپرد

تو چنان رو که همچنان میری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زندگی و مرگ است. شاعر به ما یادآوری می‌کند که زندگی موقتی است و ما باید از آن استفاده کنیم. او تأکید می‌کند که باید به دنبال معنای عمیق‌تری از حیات باشیم و در دل عاشقان زندگی کنیم تا به جاودانگی برسیم. همچنین هشدار می‌دهد که اگر زندگی را بی‌اهمیت بگذرانیم، همچنان به مرگ عادی دچار خواهیم شد. در نهایت، پیام این است که با عشق و توجه به زندگی، می‌توان به معنای واقعی حیات دست یافت.