غزل شمارهٔ ۱۵۱۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ماه من امشب برآمد خوش خوشی
دلبرم از در درآمد خوش خوشی
در چنین شب این چنین ماه تمام
وه که خویم در خور آمد خوش خوشی
چشم من روشن شد از دیدار او
آرزوی من برآمد خوش خوشی
خوش خوشی از مجلس ما رفته بود
لطف کرد و دیگر آمد خوش خوشی
بس که آب دیده ام بر خاک ریخت
سرو نازم در برآمد خوش خوشی
خستهٔ هجرش به امید وصال
خوشتر است و بهتر آمد خوش خوشی
نعمت الله خوش خوشی عالم گرفت
در همه جا بر سرآمد خوش خوشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره شادی و خوشحالی شاعر به خاطر دیدن محبوبش است. او وصف میکند که چگونه ماه در آسمان درخشیده و دلبرش به دیدارش آمده است. با دیدن محبوب، چشمش روشن میشود و آرزوهایش برآورده میگردد. همچنین، او اشاره میکند که خوشی از جمع آنها رفته بود اما اکنون بازگشته است. شاعر از اشکها و دلتنگیهایش برای محبوب صحبت میکند و میگوید که امید به وصال او، این درد را زیباتر کرده است. در نهایت، شاعر ابراز میکند که این خوشی در تمام عالم نمایان است.