غزل شمارهٔ ۱۵۲۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
آئینهٔ حضرت الهی
تمثال جمال پادشاهی
دانندهٔ علم جمله اسماء
واقف ز کمال ما کماهی
آوازهٔ آفتاب حسنش
بگرفته ز ماه تا به ماهی
سلطان وجود روی بنمود
در صورت مردم سپاهی
سید بگرفت ملک عالم
بنشست به تخت دل بشاهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف جمال و عظمت حضرت الهی میپردازد. شاعر از او بهعنوان آینهای از زیباییهای پادشاهی یاد میکند که دانای همه اسمها و کمالات است. همچنین، به نور و زیبایی او اشاره میکند که حتی از ماه نیز فراتر رفته و بر دلهای مردم سلطنت میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که او (حضرت) بر تخت دلها نشسته و سلطانی برای عالم هستی است.