نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۲۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

هان برسان به گوش او پیک صبا جکی جکی

بندگی و سلام من بعد دعا جکی جکی

ای بت نازنین من با من خسته دل اگر

جور و جفا کنی مکن ترک وفا جکی جکی

بی رخ تو دو چشم من نور ندارد ای صنم

نور دو چشم من توئی رخ بنما جکی جکی

تا مه نو شود خجل پیش رخ تو بر فلک

چون مه چارده شب از بام برآ جکی جکی

تا بگشاید از دل سید ناتوان گره

بازگشاد برفشان زلف دو تا جکی جکی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، عاشقانه‌ای از عشق و longing بیان می‌شود. شاعر از صبا می‌خواهد پیامش را به معشوقش برساند و با او سلام بکند. او از معشوقه‌اش خواسته تا با وجود رنج و آزار، وفاداری را ترک نکند. شاعر اشاره می‌کند که بدون دیدن چهره معشوقش، چشمانش نور ندارند و از او می‌خواهد که رخ نشان دهد. همچنین به زیبایی معشوقه‌اش و تأثیری که بر ستاره‌ها دارد، اشاره می‌کند و در پایان خواهان گشوده شدن دلش از گره‌های رنج و درد است. در نهایت، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش تأکید دارد.