غزل شمارهٔ ۱۵۲۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
هر مرده که شد به جام می حی
باشد جاوید زنده از وی
ساقی قدحی شراب پر کن
از بهر خدا بده پیاپی
گوئی که ز باده توبه کردی
ای مونس جان عاشقان کی
ای عشق بیا که جان مائی
ای عقل برو ز بزم ماهی
مستیم و خراب لاابالی
ساغر بر دست و گوش برنی
رندانه حریف مست عشقیم
سجادهٔ زهد کرده ام طی
در مجلس عشق نعمت الله
جامیست جهان نما پر از می
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره اهمیت لذت بردن از زندگی و عشق در جهانی پر از مادیات است. شاعر به عشق و میگساری اشاره میکند و از ساقی میخواهد که شراب بیشتری پر کند تا فراموشی و سرمستی را تجربه کنند. او با تأکید بر بیاعتنایی به عقل و مذهب، به عشق و شادی در زندگی دعوت میکند و بیان میکند که در این بزم، تنها چیزی که مهم است، عشق و سرخوشی است. شعر به نوعی حضور در لحظه و بهرهبرداری از زندگی را به تصویر میکشد.