نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۳۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

متناهی شود به تو همه شی

تو شوی منتهی به حضرت وی

غایت ذوق ما کجا یابد

به جز از ما و همچو ما هی هی

زاهد و زهد و آرزوی نماز

ما و ساقی و ساغر پر می

کشتهٔ عشق و زندهٔ ابد است

کی بمیرد کسی که زو شد حی

آفتابست و عالمی سایه

هر کجا او رود رود در پی

نو او را به نور او دیدیم

نه به یک چیز بلکه در همه شی

سر سید ز نعمت الله جو

دم نائی طلب کنش از نی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بیان حالات و از خودگذشتگی در عشق و بندگی می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که همه چیز به خداوند منتهی می‌شود و غایت واقعی ما در عشق به اوست. او تضاد میان زهد و عشق را بیان می‌کند و می‌گوید که کسی که در عشق خداوند غرق است هرگز نمی‌میرد. همچنین، این عشق به گونه‌ای است که در همه جا و همه چیز تجلی دارد و انسان با نور خداوند هم‌سو و هم‌جهت است. در نهایت، شاعر از نعمت آگاهی و طلب آن سخن می‌گوید.