غزل شمارهٔ ۱۵۳۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
درد عشقش اگر به جان بردی
گوی دولت ز همگنان بردی
گر خریدی غمش به هر دو جهان
سود و سرمایهٔ جهان بردی
جرعهٔ دُرد درد اگر خوردی
راحت عمر جاودان بردی
کشتهٔ عشق اگر شدی ای دل
مژدگانی بده که جان بردی
سخنم گر بری به میخانه
تحفه ای پیش عاشقان بردی
آمدی نزد من شدی عاشق
نقد گنجینهٔ رایگان بردی
گر کناری گرفتی از عالم
نعمت الله از میان بردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و لذتهای عشق میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر کسی درد عشق را تحمل کند، به نعمتهای بزرگی دست مییابد. او میگوید که اگر کسی غم عشق را خریداری کند، در واقع به سود و سرمایههای بینظیری دست یافته است. همچنین، کسی که جانش را فدای عشق کند، مژده میدهد که با این کار، جان و زندگی ابدی را به دست آورده است. در نهایت، شاعر به این موضوع اشاره میکند که عشق و نزدیکی به معشوق، انسان را از دنیا و مشکلات آن جدا میکند و به او نعمتی ارزشمند میبخشد.