غزل شمارهٔ ۱۵۳۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تا به کی گرد این جهان گردی
گرد این خانهٔ جهان گردی
مدتی این چنین به سر بردی
وقت آن است کان چنان گردی
گنج و گنجینهٔ خوشی یابی
گرچو ما گرد این و آن گردی
در خرابات گرد می گردیم
خوش بود گر تو هم روان گردی
گر نصیبی ز ذوق ما یابی
مونس جان عاشقان گردی
نظری گر کنی به دیدهٔ ما
واقف از بحر بیکران گردی
نعمت الله را اگر یابی
فارغ از نعمت جهان گردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زندگی و سرگردانی در جهان اشاره میکند و از مخاطب میخواهد که به جای گشتن در دنیا، به دنبال خوشبختی و آرامش حقیقی باشد. او پیشنهاد میدهد که اگر فردی به معنویات و عشق ورزی روی آورد، میتواند به گنج و خوشی دست یابد. شاعر بر اهمیت ارتباط با دیگران و جستجوی زیباییهای درون تاکید میکند و این که با توجه به عمق عشق و معرفت، میتوان از نعمتهای واقعی زندگی بهرهمند شد.