غزل شمارهٔ ۱۵۴۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
جمالش دیده ام در هر خیالی
خیالش بین که دارد خوش جمالی
خیال اوست نقش پردهٔ چشم
ازین خوشتر نمی بینم خیالی
خیالی جز خیال او محالست
محالی را کجا باشد مجالی
مرا چون ذوق می بخشد خیالش
ازو خالی نیم در هیچ حالی
غلام سید سرمست ما شو
که تا یابی از آن حضرت کمالی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف زیبایی و جذابیت خیالی معشوق میپردازد. شاعر میگوید که جمال و زیبایی معشوقش را در هر خیال و تفکری مشاهده میکند و هیچ چیزی به اندازه خیال او نمیتواند برایش دلانگیز باشد. او بیان میکند که خیال معشوقش در چشمانش نقش بسته و هیچ خیالی جز آن برایش ممکن نیست. زیبایی او به وی ذوق و خوشی میبخشد و شاعر از مخاطب میخواهد که به عشق آن معشوق سرمست شود تا به کمال دست یابد.