غزل شمارهٔ ۱۵۵۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ترک مستم می پرستم یللی
ساغر باده به دستم یللی
عهد با ساقی ببستم تننا
توبه را دیگر شکستم یللی
مدتی بوده اسیر بند عقل
از چنین بندی بجستم یللی
نیست گشتم از خود و هر دو جهان
از وجود عشق هستم یللی
دردسر می داد مخموری مرا
باده خوردم باز رستم یللی
زاهد هشیار را با من چه کار
سید رندان مستم یللی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره لذتی است که شاعر از می و مستی تجربه میکند. او با اشاره به عهدی که با ساقی بسته، نشان میدهد که دیگر به توبه و محدودیتهای عقلانی اهمیتی نمیدهد و از قید و بندهای عقل رهایی یافته است. شاعر به عشق و مستی خود افتخار میکند و از دردسرهایی که میکشد، لذت میبرد. در نهایت، او به زاهدان هشیار اشاره میکند و میگوید که این افراد هیچ کاری با او ندارند، چرا که او در حال و هوای خود غرق شده است.