غزل شمارهٔ ۱۵۵۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
تن فداکن تا همه تن جان شوی
جان رها کن تا همه جانان شوی
گرد این و آن چه می گردی مدام
این و آن را مان که این و آن شوی
ترک کرمان کن به مصر جان خرام
تا به کی سرگشتهٔ کرمان شوی
ماه ماهانی ببین ای نور چشم
آن او باشی چو با ماهان شوی
گنج او در کنج این ویران نهاد
گنج او یابی اگر ویران شوی
عید قربان است جان را کن فدا
عید خوش یابی اگر قربان شوی
جامع قرآن بخوانی حرف حرف
گر چو سید جامع قرآن شوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به اهمیت فداکاری و ترک تعلقات دنیوی اشاره دارد. شاعر از ما میخواهد که برای رسیدن به مقام افراد بزرگ و والایی مانند جانان (خدا یا معشوق) از خودگذشتگی کنیم و دلبستگیها را ترک کنیم. او میگوید که برای پیدا کردن گنج واقعی، باید از وضعیت فعلی و محدودیتهای خود آزاد شویم و به سراغ کمال و معنویت برویم. به ویژه در عید قربان که نماد فداکاری است، پیشنهاد میشود که جان را فدای عشق و حقیقت کنیم. در نهایت، اشاره میشود که با درک و فهم عمیق از قرآن میتوان به درجات بالاتری دست یافت.