غزل شمارهٔ ۱۵۵۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دل به دریا ده که تا دریا شوی
نزد ما بنشین که همچون ما شوی
ساغر دُردی درد دل بنوش
تا دمی همدرد بودردا شوی
از بلا چون کار ما بالا گرفت
رو به بالاکش که تا بالا شوی
غیر نور او نبیند چشم تو
گر به نور روی او بینا شوی
آن یکی در هر یکی بینی عیان
در دو عالم گر دمی یکتا شوی
عشق را جائی معین هست نیست
جای او یابی اگر بی جا شوی
نعمت الله جو که از ارشاد او
عارف یکتای بی همتا شوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به عشق و ارتباط عمیق با حقایق معنوی و الهی دارد. شاعر به ما توصیه میکند که شجاعت به خرج دهیم و دل به دریا بزنیم تا به عمق وجود و حقیقتی بزرگتر برسیم. نوشیدن ساغر درد و همدردی با دیگران نیز به نوعی تأکید بر اهمیت همبستگی انسانی و درک دردهای یکدیگر است. به ما یادآوری میشود که با نگاه به نور الهی، میتوانیم جهانی بهتر و روشنتر ببینیم. عشق به عنوان یک مفهوم بیقاعده و بدون مکان تعریف شده است و برای درک آن باید از محدودیتها و قید و بندهای دنیوی فراتر برویم. در نهایت، شاعر بر اهمیت داشتن یک مرشد و راهنما تأکید میکند تا بتوان در مسیر عرفان و شناخت یکتایی پیشرفت کرد.