غزل شمارهٔ ۱۵۵۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
برو ای خواجهٔ عاقل از این دنیا چه می جوئی
چو بی دردی دوای دل ز بودردا چه می جوئی
دکان را کرده ویران و دادی مایه را بر باد
زیان کردی و سودی نه ازین سودا چه می جوئی
اگر تو آبرو جوئی در آ در بحر ما با ما
چو آبروی ما یابی دگر از ما چه می جوئی
چنان شهر خوشی داری چو در غربت گرفتاری
روان شو تا به شهر خود بگو اینجا چه می جوئی
در این خلوتسرای دل نگنجد غیر او دیگر
چو غیری نیست درخلوت تو غیری را چه می جوئی
به چشم مست ما بنگر که نور سید عینی
نظر کن دیدهٔ بینا ز نابینا چه می جوئی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی به نقد جستجوی بیفایده در دنیا و امور دنیوی میپردازد. گوینده از شخص خواسته میشود که به جای buscar چیزهایی که ارزش واقعی ندارند، به درک عمیقتری از زندگی و معنای آن دست یابد. او تصریح میکند که تمامی جستجوهای دنیاوی بیفایده است و رضایت واقعی در درک خویشتن و ارتباط با خداوند و حقیقت نهفته در عالم است. به عبارتی، از او خواسته میشود تا به جای بیهودهگذرانی، به درون خود نگاهی بیندازد و معنا و هدف واقعی زندگی را درک کند.